تبلیغات
پـایـگاه عـاشـقـان مـهـدی(عـج) - او پاره تن من است




" بسم الله الرحمن الرحیم "

بارها و بارها بر نقش در و دیوار و بر سر زبان اهل سخن و در بیت و بند چکامه سرایان، دیده ایم و شنیده ایم که : «او پاره تن من است»؛ اما نه در «او» فکر کردیم و نه در «من». «او» فاطمه سلام الله علیها و «من» کسی است که عالم خلقت، از فرش تا عرش همه مرهون خلقت او بوده و خداوند متعال دربارۀ او فرمود: «لولاک لما خلقت الافلاک»[1]؛ اگر تو نبودی زمین و آسمان را نمی آفریدم. او خاتم پیامبران حضرت محمد صلی الله علیه و آله است.

اگر به نمی از یم و دریای کرامات و فضایل او آشنا شویم، معنای «پاره تن» و «بضعة النبی» برای ما نیز واضح می گردد. اما، آیا می توان مناقب پیامبر را برشمرده و سجایای اخلاقی او را بیان نمود؟

آیا می توان برکت وجودی او را بر مخلوقات و عالم هستی تصور کرد؟

آیا عقل کوتاه بشر توان احاطه بر کانون فضائل و رحمت الهی را دارد؟

کلامی از امیر کلام

امیر مؤمنان علیه السلام پاسخ این پرسش ها و صدها پرسش دیگر را می دهد. فردی از حضرتش درخواست برشمردن فضائل و مناقب پیامبر خاتم را نمود.

حضرت از او سؤال کردند که آیا توان برشمردن و احصاء نعمت های الهی را داری؟ گفت: خیر. حضرت فرمودند: خداوند متعال در قرآن کریم این همه نعمت هایی که در سراسر عالم به موجودات ارزانی داشته و در حق آنها فرمود که آنها قابل شمارش نیست[2]؛ این نعمت های غیر قابل شمارش را به عنوان «متاع قلیل و کم» معرفی نموده است[3]، حال چگونه از من، درخواست برشمردن مناقب کسی را می نمایی که خداوند در حق او فرمود: «انک لعلی خلق عظیم» [4]و از سجایای اخلاقی و مناقب او به عظمت و بزرگی یاد نموده است.

سؤال از مناقب و فضائل و سجایای اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله چه بسا کوتاه و آسان بوده ولی پاسخ از این سؤال فراتر از عقل کوتاه بشر است.  وقتی احاطه بر شخصیت پیامبر غیر قابل درک باشد، منزلت و مقام پاره تن او نیز بر فکر بشریت ثقیل و سنگین است و یک دهان به پهنای فلک برای بیان مقامات آن رشک مَلَک می خواهد.

از این رو برای شناخت عظمت و جایگاه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها، باید جایگاه الهی پیامبر اکرم را مورد مطالعه قرار داد.

قرآن مجید پیامبر صلی الله علیه و آله را به عنوان رحمت  و برکت برای کل جهان هستی معرفی نموده است. «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ»[5] ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم.

خداوند صفت و ویژگی رحیم بودن را که از صفات خود می باشد، در آیه ای دیگر نیز برای حضرتش بیان نموده است.

«لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ»[6] قطعاً، براى شما پیامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به [هدایت‏] شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است. آنچه که مورد شگفت بوده این است که خداوند در این آیه، دو اسم «رؤوف» و «رحیم» را که از اسماء مبارک خویش است برای آن حضرت بکار برده و این نشانه صفات الهی آن بزرگوار است.

از این دو آیه استفاده می شود که آن سرور کائنات، اقیانوس رحمت و رأفت برای تمام عالمیان، از دوست و دشمن بود. او خودش را برای ارشاد و هدایت و به کمال رساندن آحاد مردم وقف نموده و کوچک و بزرگ، عالم و جاهل از فیض رحمت و عطوفت وی بهره مند می شدند؛ چرا که رسالت او جهانی و شعاع درخشان وجودی او برای تمام گیتی تا صبح قیامت پرتوافکن بوده و خواهد بود.

خداوند در جای دیگر می فرماید:« فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ...‏»[7]

پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه.

خلاصه آن که رسول اکرم صلی الله علیه و آله مظهر تام رحمت و رأفت الهی در میان مردم بوده و هیچ فردی جز رحمت و شفقت و مهربانی از حضرتش ندیده است تا آنجا که در جنگ احد وقتی مورد تهاجم کفار قریش قرار گرفت و زخم های بیشماری بر بدن نازنینش وارد گشت، اصحاب درخواست نمودند که دشمنان را نفرین کند، ولی فرمود: من برای نفرین و لعنت مردم نیامده ام، بلکه هدف از بعثت، دعوت مردم و هدایت و شفقت آنان است. سپس فرمود: خداوندا! قوم مرا هدایت کن که آنان نادان هستند.[8]

با توجه به مطالب مذکور می توان به دریای بی انتهای رحمت و شفقت پاره تن او؛ مادر مهربانی ها حضرت زهرا سلام الله علیها پی برد؛ چرا که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله واجد چنین ویژگی باشد پاره و بضعه او نیز دارای همان امتیازات می باشد.

فراتر از این نکته کلامی است که خود پیامبر در حق تنها دخترش فرمود که او «ام ابیها» و مادر پدرش می باشد. این تعبیر با توجه به معنای «امّ» در لغت عرب که به معنای اساس و پایه و مربی و پرورش دهنده است؛ [9]کنایه از آن است که شخصیت و والای اشرف کائنات به او وابستگی و همبستگی دارد و این خود پیامی مهم را به دنبال دارد و آن بقاء و استمرار نبوت است.

پیامبری که پایه گذار شریعت و دینی است که تا روز قیامت جاودان است، عمر او محدود بوده و دنیا را البته ترک خواهد نمود؛ چنین فردی برای بقاء شریعت خود نیازمند به سببی است که بتواند نهال دین را آبیاری نموده و از آن حفاظت و نگهداری کند.

از اینرو عامل نگهدارنده دین خود عاملی مهم همانند عامل ایجاد کننده و مؤسس دین می باشد. یکی از معانی نهفته در «ام ابیها» همین نکته مهم است که پایه و اساس و عامل بقاء نبوت، حضرت زهرا سلام الله علیها بوده و چنین فردی در صفات و سجایای اخلاقی قطعا همانند پدر خویش می باشد.

در این نوشتار کوتاه به دو نمونه از رفتارهای پر مهر و محبت این بانو اشاره می شود:

اول – پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و بعد از آن رفتارهای ناجوانمردانه مردم مدینه به اهل بیت آن حضرت و آزار و ستمهای بیش از حد، تنها دختر پیامبر در بستر بیماری افتاد و روز به روز جسم او نحیف و لاغر می گشت. ولی او به جهت رحمت و شفقت، همیشه هرگاه دست به دعا برمی داشت قبل از آن که برای خود و دردهای خویش دعا نماید، برای همسایگان دعا می نمود و به فرزندان خود سفارش می نمود که «الجار ثم الدار».[10]

سؤال این است که همسایگان او کیانند؟ مگر همان مردم مدینه نیستند که او را تنها گذاردند و او را در غربت و تنهایی مود ظلم و ستم قرار دادند؟ آری، این فرزند همان پدر است که خداوند متعال او را رحمت برای عالمیان و همگان قرار داد.

دوم – زمانی که امت پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از گذشت هفتاد روز بیعت خویش را در غدیر به فراموشی سپردند و هنوز آب غسل بر کفن حضرتش خشک نشده بود، بعد از آن همه سفارشات اکید پیرامون اهل بیت علیهم السلام، به خانه آن حضرت هجوم آوردند و آنچه را که نباید انجام دهند، عملی ساختند و درب خانه وحی را آتش زدند؛ خانه ای که محل آمد وشد فرشتگان الهی بود و بیش از شش ماه خاتم پیامبران در هر وعده از نماز دودست خود را بر درب آن می گذاشت و به اهل خانه به عنوان اهل بیت سلام می نمود؛ به آتش کشیدند و بانوی این خانه که دردانه نبی و پاره تن او بود مورد آزار و صدمه قرار دادند و صاحب این خانه که امیر بر تمام اهل عالم بود ریسمان بر گردنش انداخته و او را به سوی مسجد کشان کشان بردند.

این امر عظیم و توهین دهشتناک بر یکتا مدافع از حریم ولایت صدیقه طاهره سنگین آمد و با همان آزرده خاطری و جسم صدمه دیده به دنبال امام خود آمد و در مقابل نامردان مدینه ایستاد و صدای خویش را بلند نمود که اگر او را رها نکنید شما را نفرین خواهم کرد.

امیر المؤمنین علیه السلام رو به سلمان نمودند و فرمودند که فاطمه را دریاب که اگر او نفرین کند جبنبده ای در مدینه باقی نخواهد ماند. سلمان شتابان به نزد حضرت آمده و عرض نمود: پدرت رحمت بر عالمیان بود و آنها را نفرین منما».[11]

اینجا بود که این مادر مهربانی ها و مظهر شفقت همانند پدر رئوف و رحیم خود در جنگ احد، دست از نفرین کشید.

این نمی از اقیانوس بیکران محبت و مهربانی این بانوست که واگویه ای دیگر از کلام پر محتوای «فاطمه پاره تن من است» می باشد. حال آیا چنین بانویی  مستحق محبت نیست؟

در پایان به کلام دکتر محمد عبد یمانی از نویسندگان اهل سنت اشاره می شود. وی می نویسد:

محبت در راه خدا نعمت عظیم و منت بزرگی است؛ زیرا خدای عز و جل برای کسانی که در راه خدا به یکدیگرمحبت می ورزند درجه بزرگ و بلندی عظیم و برکت و خیر قرار داده است.... تا چه رسد به این که این محبت برای خدا و در مورد رسول او و آل بیت کرام رسولش که خشنودی خداوند بر تمام آنان باد، باشد. سپس امر چگونه می شود در صورتی که آن محبت در شأن زهرای بتول – مادر پدرش – باشد، آن که رسول خدا او را دوست داشت و مردم را نیز به محبت او دستور می داد و او را عزت داده و تکریم و تجلیل می نمود و در مناسبت های بسیار تصریح کرد که فاطمه پاره ای از وجود اوست، آنچه که فاطمه را خشنود کند او را خشنود کرده و آنچه فاطمه را به غضب درآورد او را به غضب در آورده است...

همانا این سرور با فضیلت از طرف ما مستحق هر محبت و تقدیر است؛ زیرا که او دختر رسول خداست و او جهادگر صبوری است که بر آزار بسیاری همراه با مادر با شرف و با فضلیتش در شعب و بعد از آن و بر اذیت قریش صبر کرد؛ چرا که او دختر رسول خدا است که در روز قیامت هر نسبی به جز نسب او به رسول خدا صلی الله علیه و اله قطع خواهد شد ... و پیامبر خبر از محبت به او و خطر دشمنی اش داده؛ روزی که فرمود: قسم به خدا که جانم به دست اوست هیچ کس ما اهل بیت را دشمن ندارد جز آن که خداوند او را به دوزخ افکند.[12]

............................................................................................................
پی نوشت ها:

[1] . بحار الانوار، مجلسی 16 : 406.

[2] . سوره نحل : 18.

[3] . سوره نساء : 77.

[4] . سوره قلم : 4.

[5] . سوره انبیا : 107.

[6] . سوره توبه : 128.

[7] . سوره آل عمران: 159.

[8] . اعلام الوری، طبرسی 1 : 176.

[9] . معجم مقاییس اللغة ، ابن فارس، ذیل واژه «ام».

[10] . علل الشرایع، صدوق 1 : 182.

[11] . بحار الانوار، مجلسی 28 : 256.

[12] . انها فاطمة الزهرا، یمانی : 301 و 302


:: موضوعات مرتبط : اهل بیت , شبهات , اخبار ,
:: برچسب ها : او , پاره , تن , من , است , فاطمه , منتقم ,


ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 7 اسفند 1394 | نویسنده : alireza shabani

 

تمامی حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به پـایـگاه عـاشـقـان مـهـدی(عـج) می باشد و انتشار مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.

طراحی و اجرا : عمارها - صالحون