تبلیغات
پـایـگاه عـاشـقـان مـهـدی(عـج) - رستگاری و فوز در اطاعت خدا و رسول


" بسم الله الرحمن الرحیم "

والاترین مقام در اسلام مقام عبودیت وبندگی خداوند متعال بوده که تبلور این جایگاه منیع در تبعیت و اطاعت از خداوند و نمایندگان او، رسول خاتم و اهل بیت علیهم السلام می باشد. این پیروی و رضایت از دستورات و فرامین آنها، به فوز و کامیابی منتهی می شود.
انما کان قول المؤمنین اذا دُعُوا الی اللّه و رسوله لیحکم بینهم ان یقولوا سَمِعنا وَ اَطعنا وَ اُولئک هُمُ المُفلِحون وَمَنْ یُطِعِ اللهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللهَ وَیَتَّقْهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ

گفتـار مؤمنان وقتی به سـوی خدا و پیامبـرش خوانده شونـد تا میانشـان داوری کند تنها این است که می‌گویند: « شنیدم و اطاعت کردیم» اینانند که رستگارند و كسانى كه از خدا و پیامبرش اطاعت كنند و از خدا بترسند و از او پروا نمایند، پس آنان همان كامیابان هستند.[1]

حدیث تفسیری

ابن سنان از امام صادق صلوات الله علیه روایت می‌کند: این آیه در مورد امیرالمؤمنین و عثمان نازل شد، هنگامی‌که نسبت به باغی (در مورد حاکم) اختلاف داشتند؛ امیرالمؤمنین فرمود:

«فرضی برسول الله صلی الله علیه و آله  فقال عبدالرحمن بن عوف لعثمان: لا تحاکمه الی رسول الله فانه یحلم له علیک، ولکن حاکمه الی ابن ابی شیبة الیهودی، فقال عثمان لامیرالمؤمنین صلوات الله علیه: لا ارضی الا بابن ابی شیبة الیهودی، فقال ابن شیبه لعثمان: تأتمنون محمداً رسول الله صلی الله علیه و آله  علی وحی السماء و تتهمونه فی الاحکام فانزل الله علی رسوله «و اذا دعوا الی الله و رسوله لیحکم بینهم... اولئک هم الظالمون» ثم ذکر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فقال: «انما کان قول المؤمنین اذا دعوا الله فاولئک هم الفائزون»

امیرالمؤمنین پیامبر را به‌عنوان حاکم پیشنهاد داد، اما عبدالرحمن به عثمان گفت: ابن شیبه یهودی را حاکم قرار بده؛ زیرا رسول خدا به ضرر تو حکم می‌کند. در این هنگام عثمان به امیرالمؤمنین گفت: من تنها ابن شیبه یهودی را به عنوان حاکم می‌پذیرم. ابن شیبه (که از جریان باخبر شده بود) گفت: محمد صلی الله علیه و آله  را بر وحی، امین می‌دانید اما در حکم کردن نمی‌پذیرید؟! در این هنگام این آیه نازل شد «زمانی که به خدا و رسول برای حکم کردن دعوت می‌شوند... آنها ظالم هستند»، سپس در مورد امیرالمؤمنین نازل شد: «و گفتار مؤمنان وقتی به سوی خدا و پیامبرش خوانده شوند... پس آنان همان کامیابان هستند».[2]

ترس و خوف از خدا

عروة بن زبیر می‌گوید: «در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودیم و در مورد اعمال اهل بدر و گذشته‌ها گفتگو می‌کردیم. أبودرداء که او نیز از حاضران بود، چنین گفت: مردم! آیا می‌خواهید از کسی به شما خبر دهم که از همگان ثروتش کمتر، پارسائیش بیشتر، و در عبادت کوشاتر است؟

گفتند: معرفی کن.

گفت: او أمیرالمومنین علیّ بن أبی طالب صلوات الله علیه است.

عروه گوید: به خدا سوگند! به خاطر این گفتار أبودرداء، همه أهل مجلس از او روگرداندند؛ زیرا اینان از دشمنان حضرت بودند و طاقت شنیدن فضائل حضرت را نداشتند.

مردی از انصار رو به او کرد و گفت: سخنی گفتی که هیچ کدام با تو موافقت نکردند.

أبودرداء گفت: مردم! چیزی را که خودم دیدم برای شما تعریف کنم؟! در قسمتی از باغ‌های مدینه، علی صلوات الله علیه را مشاهده کردم که از غلامان خود کناره گرفته، در لابلای درختان خرما پنهان شده، از من دور شد و من او را گم کردم. پیش خود گفتم: حتماً به منزلش رفته است. چیزی نگذشت که صدای ناله‌ای حُزن انگیز و نغمه‌ای دل خراش به گوشم رسید که صاحب ناله می‌گفت: «پروردگارا ! چه بسیار گناهی که به خاطر حِلم و گذشت خود، با عذاب کردن من در صدد مقابله بر نیامدی...».

از شنیدن ناله به جستجوی صاحب آن راه افتادم، ناگهان دیدم که حضرت علی صلوات الله علیه است، در گوشه‌ای بی حرکت خود را پنهان ساختم تا متوجّه آمدن من نشود. در آن نیمه شب نماز بسیاری خواند، آنگاه به دعا و گریه پرداخت و از حال خود به درگاه الهی شِکوه می‌برد، از جمله مناجات‌های آن حضرت با خداوند این بود: «خداوندا ! آنگاه که در عفو و بزرگواریت فکر می‌کنم، گناهانم در نظرم ساده می‌آید، پس وقتی که به یاد عقوبت‌های شدیدت می‌افتم، بلایی گران می‌شود...».

پس حضرت آن قدر گریه کرد که دیگر حِسّ و حرکت از او بریده شد. پیش خود گفتم: حتماً در اثر شب زنده داری خوابش گرفته است، برای نماز صبح بیدارش می‌کنم.

جلو رفتم دیدم مانند چوبی خشک روی زمین افتاده است، او را تکان دادم دیدم، حرکتی نمی‌کند، خواستم او را بنشانم نشد، گفتم: إِنَّا لله ِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.

به منزل حضرت رفتم تا خبر مرگش را به خانواده اش برسانم. فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود: «ای ابودرداء! چه خبر شده است»؟

جریان را برایشان نقل کردم. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: «أبودرداء ! به خدا علی صلوات الله علیه باز مانند همیشه در اثر عبادت از هوش رفته‌اند!». سپس مقداری آب آوردند به صورتش پاشیدند که در این هنگام به هوش آمد.

همین که به هوش آمد و مرا دید که گریه می‌کنم فرمود: «أبودرداء! چرا گریه می‌کنی»؟

گفتم: از این حالت شما گریانم.

فرمود: «أبودرداء! پس آنگاه که مرا برای حساب فرا خوانند و اهل گناه به عذاب الهی یقین کردند، مرا ببینی چگونه خواهی بود»؟

أبودرداء گفت: به خدا سوگند! این حالت را در هیچ یک از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله ندیدم.[3]

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :

[1] (سوره نور: 51 و 52)

[2] (تفسیر کنز الدقائق، مشهدی: 9، 333)

[3] (امالی، شیخ صدوق: 79)




:: برچسب ها : رستگاری , و فوز در اطاعت خدا , و رسول , پایگاه عاشقان مهدی(عج) , خادم المهدی , منتقم آل الله ,


ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 9 بهمن 1394 | نویسنده : alireza shabani

 

تمامی حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به پـایـگاه عـاشـقـان مـهـدی(عـج) می باشد و انتشار مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.

طراحی و اجرا : عمارها - صالحون